۱۳۸۷ مهر ۲, سه‌شنبه

رایحه گریز











رایحه گریز

نفرین به آنچه مرا می کند جدا
در باور به عشق
انسان .
در باور تكامل
هر بار يك مرام
دين
آئين و فرقه آفريد.
نفرين به آنچه جدا مي كند مرا
از باور به عشق ،
بايد گريخت
از هر چه در ميان ما است
آئين
مذهب
كشور
شهرت
تفرت
حتي سفر
سفر
سفر...........
روزي
فرو می ریزد
روز هم نامي
روز انساني
روزي كه شعاع پرتوانديشه
فراترازمن است .
سوگند شالودة شرك آلودة هستي
فراموش خواهد شد
كه هر چه گفته مي شود

براي با تو بودن است.


من
می دوم
تاانتهاي بودن
نفرين به هر چه باور شرك آلود
در روزگاري كه مهرباني ، بهانه است.
بايد گريخت
تا
فرو ريزد
آنچه ما را
زیر ستون سنگین و سهمناک وحشت
با هم بودن
نگه می دارد،
جدا می سازد،
در انزوا.
و در پی آئین دیگری
هرگز
که نفرت انگیزتر از،
هزاران فرامین قبل خود خواهد بود.

****
اما
تنها بهم رسیدن
اوج تبلور بودن
در هسثی است.
نفرین به هر چه جدا میکند
ز تو
هستی را.

هیچ نظری موجود نیست: