۱۴۰۴ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

ما را به تیغ کین که می کشد ؟!

 












ما را به تیغ کین که می کشد ؟!


خلقتِ فجایعی چنین را چنین به تصویر می‌کشد،
حیرت‌انگیز و بهت‌آورند؛
نه آن‌ که دیده می‌شوند،
بل آن که باقی و جاری زمانه می شوند.
عظمت چنین باور مقدسی
سایه‌ی فرهنگ چند هزارساله است؛
سیاوش شهید، کشته می‌شود،
رخش درون چاه ، به خدعه می رود .
خونِ سیاوش،
کمانِ آرش،
رستمِ دستان،
و فریادی
که هرگز ، صدا نمی‌آید


درد
کجای این جهان پنهان نهان شده
که ما نمی‌بینیم؟
در قاب‌ها ؟
در واژه‌ها ... و؟
میانِ دیدن و دیدن ؟
جایی‌
که عادت است ،
تکرار عادی شده،
قتل عام سرو های میدان
در عبور تیری ناشناس
از تپانچه ای که از آن من نیست !
از آن ما نه!
مرگی برای ما
تلخ
هنوز خبر هول انگیز و خوفناک
در آسمان سرزمین مادری
موج می زند
بر شانه های پیاده های ساکن
ساکت ، بی صدا