۱۴۰۴ اسفند ۹, شنبه

دکترینِ حاکمیتِ درون‌زا؛ صیانت از قلمرو در برابرِ آنارشیِ هدایت‌شده

 









دکترینِ حاکمیتِ درون‌زا؛ صیانت از قلمرو در برابرِ آنارشیِ هدایت‌شده

ایران در ساحتِ کنونیِ خود، با یک «گسستِ وجودی» روبروست که در تلاقیِ میانِ تهاجمِ خارجی و تصلبِ داخلی شکل گرفته است. خروجِ فیزیکیِ رأسِ هرمِ قدرت، کشور را در وضعیتی قرار داده که در تئوری‌های سیاسی از آن به عنوان «لحظه‌ی تعلیقِ حاکمیت» یاد می‌شود؛ وضعیتی هراس‌آور که در آن دو نیروی واگرا، بقای ملی را تهدید می‌کنند: نخست، پروژه‌ی مداخله‌گری که با ابزارِ تهاجمِ نظامی، در پیِ استحاله ایران به یک «واحد جغرافیاییِ فاقدِ دولت» (Stateless entity) است، و دوم، جریانی ارتجاعی که با تکیه بر جزم‌اندیشیِ مذهبیِ سنتی، اراده‌ی عمومی را به مسلخِ خشونتِ بدوی می‌برد.

در این میان، درکِ ماهیتِ ژئوپلیتیکِ ایران، کلیدِ تحلیلِ نهایی است. ایران نه صرفاً یک بازیگرِ منطقه‌ای، بلکه «شاهراهِ موروثیِ آسیای میانه» است. طراحانِ تهاجمِ خارجی با آگاهی از این موقعیتِ استراتژیک، فروپاشیِ ایران را نه به مثابه‌ی یک تغییرِ رژیم، بلکه به مثابه‌ی فتحِ کلیدِ ورود به قلبِ اوراسیا تعریف کرده‌اند. اشغالِ فضای سیاسی و فیزیکیِ ایران، به معنایِ تسلط بر شریان‌هایِ حیاتیِ انرژی و ترانزیت جهانی است که ایران را به زمینِ بازیِ قدرت‌هایِ بزرگ تبدیل می‌کند. در این هندسه، ارتجاعِ داخلی با سرکوبِ رنسانسِ مدنیِ جامعه و قطعه‌قطعه کردنِ همبستگیِ ملی، عملاً جاده‌صاف‌کنِ این غارتِ بین‌المللی شده است؛ چرا که ملتی که در داخل سرکوب شود، توانِ صیانت از "مرزهایِ جهانیِ" خود را نخواهد داشت.

راهِ نجات و «ضلعِ سومِ» این معادله، در گروِ استقرارِ فوریِ «حاکمیتِ اکثریت» بر پایه استقلالِ مطلق از هر دو قطبِ قدرت است. گذارِ قطعی از مثلثِ تاریخیِ «مذهب، سلطنت، ایدئولوژی»، تنها مسیرِ ممکن برای تبدیلِ ایران از یک «گذرگاهِ بی‌دفاع» به یک «کنش‌گرِ مقتدرِ ملی» است. حاکمیتِ جدید که ریشه در رنسانسِ ایرانی (زن، زندگی، آزادی) دارد، نه در پیِ وابستگی به شرق است و نه پذیرشِ قیمومتِ غرب؛ بلکه رسالتِ آن، پایان دادن به وضعیتی است که در آن خاکِ ایران، بهایِ رقابت‌هایِ ژئوپلیتیکِ دیگران باشد. نیروهایِ ملی و نهادهایِ لشکری باید بدانند که تنها با ایستادن در کنارِ این اکثریتِ مدنی است که می‌توان از فروپاشیِ شیرازه‌ی تمدنیِ کشوری صیانت کرد که فتحِ آن، همواره آرزویِ قدرت‌هایِ سلطه‌جو بوده و بقایِ آن، تنها در گروِ "حاکمیتِ درون‌زا"ست.











هیچ نظری موجود نیست: