۱۴۰۴ آذر ۷, جمعه

باران

 



کودکانِ دلاور،
فرزندانِ باد و خون،
بر خاکی ایستاده‌اند
که نامش
با نخستین آجرهای جهان
در یک لوح
حک شده—
فلسطین؛
سرزمینی که هر آفتابِ نو
برای طلوع
از میانِ استخوانِ شهیدانش
راه می‌جوید.
در میانه‌ی بارانی از سرب و سرنوشت
قد می‌کشند،
چنان‌که سروهای داوودی
از دلِ صخره‌های کهن
برمی‌آیند؛
و جهان،
در برابر این قد برافراشتنِ کوچک
اما آسمانی،
لحظه‌ای
از تکاپوی بیهوده‌ی خویش
بازمی‌ماند.
باران
بر زخم‌های غزّه می‌بارد؛
بر شهری که هر خانه‌اش
چونان سپاهی تنها
در آخرین سنگرِ تاریخ
ایستاده است.
کودکانِ برهنه—
این فرزندانِ روشناییِ بی‌سایه—
برای نانِ امشب
در چاله‌های آب
نه دانه‌ی خوف،
بل دانه‌ی فردا
جست‌وجو می‌کنند.
آنان
آیینه‌های خاموشِ آسمانِ خشم‌اند؛
قندیل‌های کوچکی
که خدا
در مشت‌های لرزانشان
چراغِ فردا را
از گزندِ باد
پنهان کرده است.
فرزندانِ حادثه،
از پلاستیکِ پاره
چادری تلخ
برافراشته‌اند؛
چنان‌که از پرچمِ سپاه‌شکسته‌ای
آخرین تکه‌های شرافت را
برای فردایی
که هنوز نام نیافته،
به باد سپرده باشند.
در دو سوی راه
چادرها
چون صفِ سوارانِ مرثیه،
چون آیه‌های ایستادگی
در کتابی سوخته،
خاموش ایستاده‌اند؛
و کودکان—
ای سوارانِ بی‌اسبِ فردا،
ای دلاورانِ بی‌زرهِ تقدیر—
در دلِ این بارانِ تلخ
به قامتِ پهلوانانی برمی‌خیزند
که سایه‌شان
بر پیشانیِ تاریخ
همچنان
پیداست.
اینان
سلحشورانِ بی‌سلاح‌اند؛
وارثانِ طوفانی
که پدران و مادرانشان را
چون پرچمی خون‌خورده
از دستشان ربوده است.
اما فلسطین،
این جغرافیای بی‌انقراضِ شرف،
در نگاهشان
سرزمینی مقدّس‌تر از نامش،
شکوهِ جاودانگی‌ست؛
جایی که حتی سنگ‌ها
جرئتِ خاموشی ندارند.
و با این همه،
آفتابِ فردا
در مشت‌های کوچک
محکم گرفته‌اند—
چنان‌که گویی
سرنوشتِ زمین
در همین انگشتانِ باریک
هر روز
نوشته می‌شود؛
چنان‌که جهان
یک‌بار دیگر
از کودکی
در غزّه
آغاز می‌شود.
فلسطین
تنها نام یک خاک نیست؛
نیزه‌ای‌ست
که تاریخ
هنوز
حاضر نیست
آن را از سینهٔ خونینِ خویش
به بلندای تاریخ رسانَد.

محمود اسفندیاری

۱۴۰۴ آبان ۲۰, سه‌شنبه

فیسبوک پیام داد و این مطلب را حدف کرد !



فیسبوک پیام داد و این مطلب را حدف کرد !

We removed a post you shared

Why this happened

The content may contain symbols, glorification or support of people and organizations we define as dangerous.


Listen to the words of this Palestinian child to find out where the secret of the epic resistance of this amazing people lies.

سخنان این کودک فلسطینی را بشنوید تا دریابید که راز مقاومت حماسی این خلق عجاب‌انگیز در کجا نهفته است.














 


۱۴۰۴ آبان ۱۷, شنبه

۱۴۰۴ آبان ۸, پنجشنبه

روزی که موسی نبی The day Moses wished

 












روزی که موسی نبی آرزوی مرگ برای پیروان خود کرد🎥 

در کره زمین یک نام مقدس دهان به دهان می گردد : فلسطین غزه


تصویر متن می‌گوید «چیزی به نام اسرائیل وجود ندارد. فقط یک مشت تروریست لهستانی، روسی و مجارستانی هستند که ۷۶ سال است مردم فلسطین را می‌کشند.»

تصویر می‌گوید "شما نمی‌توانید بدون اینکه روانی به نظر برسید از اسرائیل دفاع کنید"


🇵🇸🇵🇸🇵🇸 فلسطینی🇵🇸🇵🇸🇵🇸  🇵🇸🇵🇸🇵🇸 فلسطینی🇵🇸🇵🇸🇵🇸

نابودی صهیونیست باید به خواست جهانی بدل شود

حمایت از اسرائیل جنایت علیه بشریت است .

 تحریم جهانی

فلاسفه جهان باید در رابطه با ریشه های پیدایش تفکر نازی و علت نفرت از یهودیان در داستان هولوکاست تحقیق مجدد و بازنگری بسیار جدی بکند . 

این یکی از راه های رسیدن به فلسطین آزاد است 



The day Moses wished death for his followers🎥

A holy name is being passed around the world: Palestine Gaza


The text image says "There is no such thing as Israel. There are just a bunch of Polish, Russian and Hungarian terrorists who have been killing the Palestinian people for 76 years."

The image says "You cannot defend Israel without looking like a lunatic"


🇵🇸🇵🇸🇵🇸 Palestinian🇵🇸🇵🇸🇵🇸 🇵🇸🇵🇸🇵🇸🇵🇸 Palestinian🇵🇸🇵🇸🇵🇸

Zionist destruction must become a global demand

Supporting Israel is a crime against humanity.

Global boycott

The world's philosophers must re-investigate and seriously reconsider the origins of Nazi thought and the cause of hatred of Jews in the Holocaust story.

This is one of the ways to reach a free Palestine

۱۴۰۴ مهر ۲۹, سه‌شنبه

هزار سخن دارد این تصویر

 




یازده سال گذشته‌ست،
از آن روزِ سردِ عکس،
که دکتر محمد ملکی،
با چشمانی خسته از دیدنِ رنج،
بر پله‌های تاریخ ایستاد
و جهان خاکی را بدرود گفت.

اما نگاهش مانده است.
می‌تابد هنوز
از دلِ این قابِ خاموش،
چون نوری که از زیر خاکسترِ قرن‌ها
سر برمی‌کشد و می‌پرسد:
آیا هنوز
در این سرزمین،
انسان بودن جرم است؟

در این عکس،
دو غایب‌اند،
که از هر چهره‌ای حاضرترند.

محمد نوری‌زاد،
حاضرِ غایب؛
و رضا خندان،
غایبِ غایب،
که همین لحظه را ثبت می‌کند،
گویی برای روزی
که حقیقت بی‌واسطه خواهد گفت:
«من بودم.»

یازده سال گذشته است.
ملکی رفته،
نوری‌زاد در بند،
و خندان،
به جرمِ نه گفتن به حجابِ اجباری،
به جرمِ دفاع از کرامتِ زن،
در زندان است.

و نسرین ستوده،
بانویی از تبارِ ایستادگی،
همراه دخترش آوا،
ماه‌هاست که از ابتدایی‌ترین حق انسانی
محروم مانده‌اند:
دیدارِ رضا،
دیدارِ پدر.

قانونی که دولت خود،
از آن گذشته است،
هنوز در دستانِ ارتجاع می‌چرخد،
چون تازیانه‌ای بر تنِ انسان.
قانون مرده است،
اما تحقیر،
زنده‌تر از همیشه.

در کجای این جهان،
ایمان چنین به ضدِ خویش بدل می‌شود؟
در کدام سرزمین،
حکومت، قانونِ باطل را
بر جانِ مردمش می‌کوبد؟

یازده سال گذشته،
اما تصویر هنوز نفس می‌کشد.
پله‌ها همان پله‌ها،
سایه‌ها همان سایه‌ها،
و سکوت،
سنگین‌تر از همیشه.

ما مانده‌ایم
در برابرِ این قاب،
در برابرِ این گواهِ زمان،
در برابرِ چشمی که می‌پرسد:

تا کی باید دید و نگفت؟
تا کی باید زنده بود و خاموش؟
و آیا هنوز ـ
در ژرفای خویش ـ
کسی هست که آرام بپرسد:

چه باید کرد؟


https://www.facebook.com/photo?fbid=960167260677557&set=pcb.960167530677530