۱۳۹۸ مرداد ۸, سه‌شنبه

! حهان آدمی








سزاوار نیستی
بختک نفرین شده هستی
که هستی
!هنوز
من آیینه تمام قد حیاتم ٬در برابر
خود را در من تماشا کن
در نفرین ابدی انسان
! بر جاهلیت قرن
هنوز کسی باور ندارد
کشیدن دشنه بر متعفن جنازه قرن ها
که نفس میکشد
نفرین ادمیت را با خود به دوش میکشد
!تا تنها یک حرف از ادمیت رنگ گیرد
جهان جاودان
بسوی ادمی شدن شتاب سخت و خون فشان قرنها را
به دوش خسته میکشد
! حهان آدمی

یک زمین داریم




یک زمین داریم
با هزار هرزه نگار
که هر پندار جهنمی انسان کش را
!مستانه نعره می زنند
مردمان عاشق هستی و زندگی
با تبسمی خفیف
!به هستی جهان نگاه می کنند
کرم های ریز
فردا
!پروانه می شوند

۱۳۹۸ مرداد ۲, چهارشنبه

! شاید باور کنید






کارگران زندانی را اعدام کنید
معلمان زندانی را اعدام کنید
زندانیان سیاسی را اعدام کنید 
همه سیاسیون از زندان رها شده سال های قبل را اعدام کنید
 شاید شرایط زندگی همه  بهتر شود 
! اما 
اگر شرایط زندگی همه  بهتر نشد 
لطفا 
به رنسانس قرن بیست  کمی فکر کنید 
شاید باور کنید 



تمام شد






شب که مست مست شدم
به بستر تو میخزم
تا جوانی سینه های طرد معطری که سال ها به یغما برد را 
، ذره ذره نوش کنم 

از صدای وحشی خوف انگیز ترمز  شبانه ماشین کور دل در مقابل خانه نترس 
تمام شد 
انکه باید میرفت
اعدام شد 
زمان قطره قطره خون گریست
نه از برای او
که از برای تو 
، که کوه غم به دوش می کشی
تمام شهر را 
بوی سوخته گوشت زیر افتاب
، پر کرد
بس است
! دیگر نمی نویسم 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟








نمی دانی چه جنایتی شد 
انکه پهن را بار مقدسی انگاشت 
تا ابدیت 
اشک جایگاه مقدسی دارد 
 برای انکه نفهمید و رفت 

پاهای کودکی کجاست






پاهای کودکی کجاست
تا برگردم به کودکی
در اغوش بگیرم با وحشت کودکی 
رویاهای رنگین
آرزوهای شیرین 
وقت مشق نوشتن
معلمی می شوم که مشق شب نمی گوید برای بچه ها
دکتری که با اشاره دست درمان میکند هر درد لاعلاج
مهند سی که هر لحظه خانه ای پر از رنگ شادی میسازد برای شهر  
و میدهد به اولین نفر که در راه میبیند
باغبانی که طعم نوبرانه های  فصل بار می آورد
پاهای کودکی مرا کسی ندید ؟


دختر آفتاب












دختر آفتاب
 از جنس کدام ساقه نوری 
پریشانی ترا 
فریاد می کند دیوار 

وطن







وطن 
مرا به خاطر داری ؟
، همان که مادرش 
 چهارده ساله بود
هشت شکم زایید؟

وطن داری به خاطر مرا هنوز ؟
همان که معلمش 
بار ها مداد لای انگشت کوچکش فشار می داد 
تا قطره های اشک از چشم کودکی روان شود ؟

وطن به خاطر می آوری ؟
همان که در نسیم انقلاب
قلب کوچکش 
در آن امید
پر از شعار و شور بود ؟

ترا چه می شود وطن 
این منم
همان که یاوران انقلابی‌
به جوخه های مرگ
بدست مردمان بعد انقلاب
 رفتن از میان ؟

وطن مرا بیاد میاوری ؟
حال که دور و دور و دور تر از ستاره ها در زمین تف گرفته کویر به شب 
میان چند هزار خاطره
میروم ز یاد 
وطن ترا نمی دانم
ولی 
به باز و هر دم که جان میدهد مرا 
ترا بیاد میاورم
و باز هزاره ها بیشتر 
ترا به جان 
می ستایمت 
وطن 

بگذار ببوسمت






بگذار تا ببوسمت 
لبهای داغ  روزگار رو به سایه
، خاطرات دور
! تلخ 
تلخی آن نگاه شکسته در غبار 
، شسته به آب چشم
بگذار تا ببوسمت 
، چشمهای مست به پیمان سالهای دور 
در تو چه حلقه ها جان گرفت و ریخت
 ، بر روی خاک سرد
بگذار تا ببوسمت 
گونه های سرخ که از شرم هر نگاه خونین تر از انار 
رنگ می گرفت
در پریشانی طپش های بی قرار دستها که از قلب سرخ تو 
، می لرزید
، می شد سفید چو ابرهای باشگوه
در انتظار 
، صاعقه بر پیکر زمان
بگذار تا ببوسمت 
ای مست سرفراز
سرا پا به یک نگاه دیروز 
امروز 
بگذار ببوسمت حتی اگر نشد
در خیال خام خود 
! بگذار ببوسمت

سلام




میان ما
فاصله  
یک سلام بود 
! گذشت


 . کافی است
سلام


! حرامیان پاسدار





 دزدان نان 
دزدان آب
 دزدان جان 
 حرامیان پاسدار
دیگر چه ماند برای ما 
 همچو ننگین بختک سیاه چاله ی نکبت به هستی ما 
چنگ میزنی
بر جان ما ؟
بر نام ما ؟

آب مایه حیات !






یک نفر می رود در آب فرو
غوطه غوطه غوطه
 و نفس راه گلو 
بند می اید با آب

دژخیم





زخم این ستم
عمیق تر از 
قتل های گذشته ات
 ، بر باور شیاطین الهی تو 
اوار می شود 
دژخیم را 
پاسخی جهنمی باید
،از جهنمی که افریده بر زمین 
،فقر و فلاکت و نیستی 
 در نیستی تو
فنا می شود 
دژخیم

محبوبم





هر چه را دوست دارم
 ! ندارم
برای خود شادی 
 !برای خود
 می دانم که شادی های من
ترا غمین کند شاید 
 . محبوبم
شاد از ان زیبایی که از توبیاد دارم 
پر از لطافت
مهربانی 
که از تو
 بیادگار دارم 

غمین مشو برای آن
 یادهای تو 
به روزگار دور 
 ،خیلی دور 
اینجا  درون قلب من
تکرار می شود
ترا 
خودم 
زمان و هستی
 ، در ما
می دانم
یک نقطه طلاقی
در انتظار ماست
! می دانم     


۱۳۹۸ فروردین ۳, شنبه

اسب بی سوار




چه تلخ مرگی 
مرد ترکمن بی اسب 
 ترکمن صحرا
چه مرگ تلخی 
مرگ اسب ترکمن 
اسب بی سوار ...
 ...
#سیل زدگان گلستان#

۱۳۹۷ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

مهمان شب جمعه




مهمان شب جمعه
روزی از روزگاران یکی از اهلی شهر شهید پرور قزوین قهرمان به دیدار دوست بسیار عزیز خود عزم سفر به اصفهان می کند و بدو ورود میزبان بساط عیش عشرت و کباب و شراب و رباب برای مهمان عزیزتر از جانش مهیا میکند چندی به خوشی در ایام خوش گذشته ذکر خیر و یادی از دوستان در  گذشته تا عمر سفر به پایان میرسد و به شهر خود قزوین باز می گردد .
چندی بعد دوست اصفهانی هوای یار می کند و راهی شهر دوست بهتر از جان بار سفر بسته راهی قزوین و بدو ورود میزبان بساط عیش و عشرت و کباب و شراب ؛ بدون رباب برای مهمان عزیزتر از جانش مهیا میکند ساعتی بعد میهمان را به استراحت دعوت می کند و خود از خانه می شود و پاسی از شب گذشته به خانه باز میگردد با پیرمردی نحیف و رنجور که لنگ لنگان پیش می آمد .
میزبان رو به میهمان عزیز تر از جانش فرمود : ای دوست عزیز تر از جانم این رباب را از من پذیرا باش !
میهمان خشمگین نجوا می کند : ای دوست تو بر من فرود آمدی از میان زنان زیباترین و جوان ترین رباب شهر را که هر بیننده ای را مدهوش و جانی دوباره می بخشید برایت آوردم حال تو با من چنین می کنی ؟
میزبان با سری که چانه اش به سینه اش چسبیده و با شرم گفت :  خدای باریتعالی بالای سر را به شهادت می طلبم که تمام شهر را به جستجو در آمدم و  چیزی نیافتم سر آخر به جانه دایی جان خود رفته از او با هزار خواهش و تمنا تقاضا کردم آبرو داری کند و در این شب جمعه عزیز به دیدار شما در آید ! 
حال این آقای رییسی همان دایی آبرور دار مقام معظم رهبری است که به پیشگاه ملت شریف و نجیب و قهرمان همیشه در صحنه ؛ را به ریاست قوه غذاییه این نظام تا بی نهایت مقدس و مطهر عرضه کرده  (اند ) و ...

۱۳۹۷ اسفند ۱۲, یکشنبه

در بهتم !






۴۸ ساعت  
 در بهت فاجعه گرفتارم !
 آخرین تیر رها شده نفرت
در زمان ؛ 
چقدر گذشته 
که این چنین 
 چشمان من پیر شده ؟
چرا ترا چنین می بینم 
نازنین؟

۱۳۹۷ اسفند ۳, جمعه

آی دختر شرقی





آی دختر شرقی
چه زود و سخت 
به دیدار عدالت در آمدی 
تا پدر را طلب کنی !
بابا هنوز 
در انتهای نگاه معصوم ات
موج میزند 
آن چشم هزار سخن دارد 
هزار غم هزار شرم برای ما 
دختر بابا  

۱۳۹۷ بهمن ۲۰, شنبه

کودکی من کجاست ؟





کودکی من کجاست ؟



نام : ندارم
نام خانوادگی :‌ ندارم
شماره شناسنامه : ندارم
تاریخ تولد : آن روز که بارون بود 
محل تولد : زندان 
آدرس : درست پشت همین میله 
محل زندگی : زندان 
نام پدر : ندارم
فوت کرده : نمی دونم
نام مادر : زندانی
پ ن:کودکان متولد شده و رشد کرده در زندان که همراه مادر در زندان زندگی  .می‌کنند 

۱۳۹۷ بهمن ۱۸, پنجشنبه

بیداری





و اینجا
نامی است
بر این سنگ نشسته بر خاک
جانی نشسته بر پا
او را ندیده می دانم
جانی از جهانی بر زمین نهاده
در هزاره نوین
نوید جان او 
به حال ما می رسد
حال نو می شود 
هر زمان
بیداری

۱۳۹۷ بهمن ۱۱, پنجشنبه

ارثیه




ارثیه 

عدالت خانه
از عدالت خانه
یک خانه ماند برای یک رهبر
 یک خانه ماند برای هر قاضی
یک خانه ماند برای هر آیت الله
یک خانه ماند برای هر سردار 
یک خانه ماند برای هر ملا
 یک خانه ماند برای هر بازجو
و یک خانه بی روزن برای ما 
 بنام زندان
از عدالت
یک گور بی نشان
 !به جا ماند  

زخم این ستم




زخم این ستم
عمیق تر از 
قتل های گذشته ات
  ، بر باور شیاطین الهی تو
 . آوار می شود
دژخیم را 
پاسخی جهنمی باید
 ، از جهنمی که افریده بر زمین 
 ، فقر و فلاکت و نیستی 
  ،در نیستی تو
فنا می شود 
 . دژخیم

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

شکنجه کارگر در زندان!










 کارگر هفت تپه  
(بخشی)

ژتونی بر میز قمار قدرت
بدور خود می چرخد
شورای اسلامی از او حمایت می کند
قوه قضاییه از او حمایت میکند 
رئیس جمهور از او حمایت میکند 
کارفرما از او حمایت می کند
مجلس شورای ملی از او حمایت می کند
وزارت اطلاعات از او حمایت می کند
رهبر از او حمایت می کند 
و یک سخن دارند
و یک صدا می گویند :
تنها اگر
 این حرامزاده
 !سکوت کند و انکار شکنجه آنها 
و او دست بر سینه شکسته فرو می کند
تا رفیق کارگر در محل کار
خونی کز او می رود را کمتر ببیند
که شاید فردا روز بهتری باشد 
برای جهان انسانی !

۱۳۹۷ دی ۹, یکشنبه

خایه مالان نظام رهبری یا رهبرن یا جانشین رهبری







خایه مالان نظام رهبری یا رهبرن یا جانشین رهبری

خایه مالان نظام جمع اند در زیر عبای رهبری

ای خدا لطفی بکن این خایه مالان را ببر در نزد خویش

شاهرودی رفت شکر خدا 

مابقی ماموت های مانده را یکجا ببردر نزد خویش 

رهبری گفت نه سال پیش 

میروم من هم هفت سال دگر

آ خدا گوش کن حرفش او را ببر

آ خدا باز هم خلف وعده کرده ای؟

کم کمک ماموت ها صد شغل دارند و ما

دست به تخم ایستاده ایم از بهر یک شغل حلال

هر یکی زیر عبا چیزی برای خایه مالی در بیت رهبر می برد


ما که بی چیزیم این تخم ما ما را بس است

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

در مملکت امام زمان آقا رفتن گل بچینند ‍!













در مملکت امام زمان آقا رفتن گل بچینند ‍!
 معلم پاپتی که اگر یه ماه حقوق نگیرند با یه فوج پابرهنه که همه آرزوشون یه اتاق سه در چهار و یه قال خرسک اگه نشد یه موکت زیرانداز یه تشک ماماندوز که از یه مشت لباس کهنه و کاموا واسه سه سر عائله عین بچه آدم با لباس عیدشون میان اعتراض میگن :
بخدا ما گدا نیستیم فقط یه کم گرسنه ایم و این خرج بی پدرلامصب با این دخل سه شی صنار نمیخونه .  تازه اونم هی میگن بخدا ما مدنی هستیم 
حرفمون مدنیه : کارمون مدنیه : جد و آبادمونم مدنی تو رو به روح رسول الله دیگه شما ما رو مدنی نکنید ! 
حرف بیهود می زنند ؟
یارو کارگره و اون معلمه رو این برادران سپاهی البته که محبت میکنند برادران اطلاعات سپاه  وطرف و با خوار مادرشو تو کیسه میکنند و می برند ! یا یه دفعه تو صندلی عقب ماشینش کباب بریونی می کنن یا تو زندون از خجالت دیدن امام زمان یهو غش می کنن و تموم میشن مثل یه بادی که از مخرج برای ابطال وضوع می زنه بیرون ؛ اونم یهوییی مثل همون سرداری که همه عمرش و با تیر و تفگ سر کرده یهویی این تیر تفنگ بی ناموس لج می کنه و راهشو کج می کنه درست می شینه پیشونی طرف که همه عمرش سرداره !
از اون طرف یه آدم شریف ؛  نه ؛ خیلی خیلی شریف مودب منظم با تربیت  ؛ پدر مادر دار ؛  تو هفت ولایت ایرون وکیله وزیره مامان جونیناش ؛ باباجونیناش ؛ اند یعنی آخر آخرهوش و عقل و درایت نابغه دهر ظرفی که جن شون نه جنده اشون شایدم ژنشون آره همون که گفتم ژن شون اند انده ؛ آره یکی از همون وکیل و کلا رفته کار یه بنده خدا را تو یه گهیی راه بندازه راهش ندادن طفل معصوم مادر مرده ۱۰ دقیقه پشت در هی گفته :  در رو با لنگر میزنم و اونام گفتن در و وا نمی کنیم نه در و وا نمی کنیم !
الغرض اگر بخوام به شما بگم بدون مرض فرداش تو مجلس نماینده های خیلی خیلی مهربون و ناز نازی با تمام قدرت شوکت تحت رهبری یکی از جانی ها لاری جانی ماتحت تمام امت شهید پروز را تا انتخابات بعدی چنان دریدن که صدای چیرتش تا اسراییل جهان خوار شنیدن !
راستی آقا خوب شد تا یادم نرفته اینم بهت بگم خیال نکنی ما هالو یم چند وقت پیش یکی که خیلی با حال بود تو تلوزیون پته شما رو ریخت رو آب و از لای یه کتاب خیلی چاق و چله گفت شما آقا عامل اسراییل هستی چون ننه شما اونجاییه  و اون چیز شما شبیه اسراییلی هاس من گیج شدم و نفهمیدم آن چیز شما را کی کجا دیده ! شما که همه اش پنج سالتون بود که یهویی در فتی غایم شدی ! ولی خدایش خیلی حال کردم که نبودی پریشب باز این اژهای جیگر طلا یه نشست مشتی داشت و کلی سند رو کرد آخه این مادر مرده همیشه سرپا است هفته ای یه بار می شینه و تو همون یه نشست همه کارای یه هفته رو باید انجام بده مخصوصا قضای حاجت شون به همین خاطر اسم اون نشت رو رهبر انقلات گداشتن : ( قضای حاجت هفتگی قوه محترم قضاییه ) که خود همین اسم هم از استخراجات جدید حوزه علمیه آیت الله شکرچیان  قمه ! آره آقای اژهای در این نشست با یه سوت سه ضرب بلبلی مشت یه جنایت تاریخی را افشا کرد که یه خانومی را که اسمش گله را گرفتن بردن زندان اوین به خاطر اینکه حجاب اسلامی این نظام اسلامی را گفته قبول ندارم ازش اعبراف گرفتن : که به همسر مرحوم امام رضا علیه اسلام شبانه زنگ زده و خبر داده که خواهر چه نشستی که دشمن جونت داره میاد تا زندگیت رو سیاه کنه مثل بختت ! خانم مرحوم امام رضا میپرسه چی شده مگه خواهر من که از عالم و آدم بی خبرم در این غربت  .
!این خانوم جواب میده الهی جز جگر بگیره هر کی بخواد در این غربت روزگارت رو سیاه کنه . خواهر شوهرت  داره  میاد مشهد الان نزدیکی های قمه !.
همسر مرحوم امام رضا آب دستش بود زمین گذاشت و یه پیک موتوری با سیانور رو میفرسته بسمت قم و در آنجا حضرت معصومه  را چیز خورش کردن و فوت میکنه البته برادران اطلاعات سپاه رد همکاران همسر مرخوم امام رضا را گرفتن و شخصی که نامش مهدی صاحب زمانی هست رسیدن به موبایلش زنگ زدن خاموش بوده و متواری است . البته برادران اطلاعات با حرکات چند جانبه اطلاعاتی برون مرزی ردش را در گشورهای عربی پیدا کردن که با همکاری پلیس بین الملل بزودی دستگیر و به کشور منتقل میشه .
 اینا رو گفتم آقا مهدی حواست جمع اینطرفا آفتابی نشی که تیکه بزرگه گوشته
        

۱۳۹۷ آذر ۱۸, یکشنبه

وصیت اسماعیل



اسماعیل را 
نظام اسلامی 
به قتل گاه برد
هان
تابوت خالی 
در اعتصابات
بدوش میکشیم
یادم نرفته 
وصیت اسماعیل

۱۳۹۷ آذر ۱, پنجشنبه

مردمان آن دیار




به هفت تپه
به روزگار جنگ
جنازه ها
ایستاده 
!سخن گفتن


به روز بعد جنگ
مردمان نه نان ؛ نه کار 
و حتی
! نه آزادی
جستجوی
کرامت
ساکنان آن دیار
در جستجوی
کرامت انسانی
که
بنام دین
ربوده بودن
ز مردمان این دیار
.....حاکمان وقت



جنازه های ایستاده در نیزار به روزگار جنگ 
هنوز
ز چشمهایشان
جاری است
خون
ز دست حاکمان
!روزگار بعد جنگ

۱۳۹۷ آبان ۱۰, پنجشنبه

۱۳۹۷ شهریور ۲۹, پنجشنبه

سی امین سالگرد جنایت علیه بشریت ؛ فاجعه ملی





















سی امین سالگرد جنایت علیه بشریت ؛ فاجعه ملی

.

سی سال تلخ

گذشت
از
جنایت هول انگیز 

فتل عام اندیشه

سربدار شدن

 !گلهای باغ باور 

شمعی 

به جان های بی فرار
   روشن است هنوز .... 

۱۳۹۷ تیر ۲۸, پنجشنبه

می ترسم









من از این قوم قمر می ترسم
این قمر 
قوم بنی هاشم  و من
ازین هاشم و این قوم قمر میترسم
من از این سنت پیغمبر قوم 
 نکاح دختر نه ساله حلال است 
به خدا میترسم
من از این قتل هر آن کس که برفت 
خارج از این قوم قمر می ترسم 
کاش خدایی بود 
که می شد پرسید 
تو هم از قوم قمرمی ترسی ؟

۱۳۹۶ اسفند ۲۸, دوشنبه

اسلام مال ایران نیست





اسلام مال ایران نیست
تمام پیروانی ادیان که در ایران زندگی می کنند ایرانی هستند .
آرامستان بهاییان (گلستان جاوید) در شهر کرمان به دستور مقامات قضایی کرمان پلمپ شده و از دفن مردگان بهایی در آن جلوگیری می‌شود.
.
.