۱۴۰۱ شهریور ۳۰, چهارشنبه

دختر شرقی





Uploading: 16727040 of 16749076 bytes uploaded.


 



در این سرزمین 

 ز لیلی و مجنون

شیرین و فرهاد 

عشق های نا فرجام

تاریخ گذر می کند 

تا

تولد تو را 

نظاره کند 

خدا




محمود اسفندیاری

۱۴۰۱ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

ماهواره «خیام» به فضا پرتاب شد

 




ماهواره «خیام» به فضا پرتاب شد
===============
#ایران همش دو تا #قمر دارد
#خیام یکی است که #روسيه بارش کرد
دوم قمرش همین #بنی_هاشم ماست
#اعراب به ایران عزیز بارش کرد !!

ایران

 


و او 

در بلندی حادثه

شمع جان افروخت

ایستاده در بلندای طوفان

 :شمع جان شراره میکشد در باد

 ، منم

 فرزند این خاکم 

منم بر عهد خود مانده

کجای این شب حصر به گل مانده

کنم فریاد مادرم

 ایران؟

که من آزادی خلقم

و من آبادی خاک بلا خیز وطن 

را درتو میخواهم

بیا از من گذر کن نام ایران را

به مهر زندگی پرور

شکوفا کن

ایران


میر_حسین_موسوی# 




محمود اسفندیاری

۱۴۰۱ مرداد ۱۲, چهارشنبه

 فخرالسادات محتشمی‌پور:


چه چیزِ تاجزاده ترس دارد

تاجزاده که ترس ندارد. ائمه‌ی ما با ملحدین و کفار با آرامش بحث می‌کردند.

... چرا شما از گفتگو و زبان نقاد می‌ترسید، نترسید، تاجزاده ترس ندارد


معصومین در محکمه‌ها شرکت می‌کردند و به مانند آقای جنتی خود را ماورایی نمی‌دانستند که به یک شکایت ساده  !مصطفی تاجزاده از ایشان اجازه رسیدگی را ندهند!

اگر حکمی برای تاجزاده صادر شود باید ایشان به زندان عمومی منتقل شوند و این‌بار نباید صحبتی از قرنطینه و سلول

 .انفرادی باشد 

۱۴۰۱ خرداد ۷, شنبه

حال آبادان

 



شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱

حال #آبادان
و هوای این روزهای
آبادان
در هوای شهر
آبادان
بوی بنزین
هر ادمی
ساقه ای کبریت

خیابان مقابل گلوله
گورستان عزیزی را خاک می‌بلعد.



۱۴۰۱ فروردین ۲۰, شنبه

رود

رود روان در مسیر
بیهوده تلاشی
ایستادن در برابرش
دور میزند
میرود
زمان گواه تلخ ایستادن
در برابر آب
غرق می شود
آب می برد
هر چه
در رود است

 

۱۴۰۱ فروردین ۵, جمعه

رویا

 


رویا

آیینه زندگی

حقیقت است


هرگز از جگر

اینگونه فریاد بر نیامد

که گفته باشد :

سوختم

بدون

ذره ای

! خاکستر

نه شراره ای شعله

یا دود

سوختن را

ندیدیم و

، بر جان ما فرود آمد

.... سوختن

از کدام گلوی دریده درد

چنین صدا بر خواست

که جان جهان سوخت

! بی صدا

آزادیِ




 من دیشب مُردم

تدفین بود . مراسمی شام و نهاری
مرا در زهدان شعر شاعری فرو کردن
، جهانی پر از حروف
حروفی کنار هم
با هم
شکلی می شد از تصور تصویری
چه زاده خواهم شد
نمیدانم
دلم میخواهد
کسی باشم
شاید
آزادیِ

۱۴۰۱ فروردین ۴, پنجشنبه

#هنگامه هم آهنگ #خلیج فارس

 



هنگامه هم آهنگ #خلیج_فارس رو در #امارات خواند و دیپورت شد#


بانو هنگامه من از شما آموختم هر کلامی حرمتی دارد و #وطن چه حرمتی


بواسطه بند کردن این فیلم در توییتر فیلم را در وبلاک شخصی خودم ابلود کردم

۱۴۰۰ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

فاجعه کودک همسری در زندان اوین

 


به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن

تعدادی از فعالان زن که به تازگی از زندان آزاد شدند در حرکتی خودجوش به مناسبت ۸ مارس به بیان مشاهدات خود از معضل کودک-همسری در زندان ها پرداخته اند. لیلا حسین زاده، نرگس محمدی، عاطفه رنگریز، عالیه مطلب زاده، آتنا دائمی و عسل محمدی که به دلیل عدم رعایت اصل تفکیک جرائم بخشی از دوران زندان خود را در میان محبوسین جرائم عمومی گذرانده اند روایت های خود را در خصوص معضل کودک-همسری در زندان بیان می کنند. آسیب‌های جسمی و روانی ناشی از ازدواج در دوران کودکی، ضربات جبران‌ ناپذیری را بر زندگی این کودکان وارد می کند. بارداری ‌های زیر ۱۸ سال، مرگ‌ و میر مادران، افسردگی، اقدام به خودکشی و قتل ناشی از خشونت خانگی، طلاق، بازماندن از تحصیل و پایداری چرخه فقر فرهنگی و اقتصادی از جمله این آسیب ها است.

۱۴۰۰ اسفند ۱۶, دوشنبه

مثل زندگی

 



مثل زندگی 




هر چند شب چهار بار بر بام خانه نشسته و ما در شفق چشم انتظار سپیده ایم سپیده . چشم انتظاری پایانی دارد .تو می دانی عطر سپیده با نسیم از حفره های پنیری شب لغزید تا دامن پر چین سفید دشت . در گفتگوی ساقه و ریشه برای برگ یک جوانه دو سه تا بی نهایت بوسه در جان هر غنچه. کاش این شب دلم نمی گرفت که شب را گریستم .سپیده زمین را در آسمان آسمان را با دریا کوه های عاصی عریان سربلند نسیم چه می کند با ما در آخرین نقطه آخرین عنصر در نجوایی که تو می آیی تو میدانی رویا را !از ستاره ها رویای هر ستاره را در عطر نسرین و نرگس هر گلی نامی عطری با عطر هر گل نامی در جان صبح زنده می شود دیده می شود مادرانه ها زاده می شوند در هیبت کوه های عریان عصیان ابی آبهای بی کران سقف آسمان در فراخی یک رویا باز می شود تو می آیی تو می دانی آخرین رویای دخترانه در رنگ صورتی بنفش سبز می شوی !مثل زندگی

محمود اسفندیاری

۱۴۰۰ اسفند ۶, جمعه

در جنگ !


 

آسمان سرزمین من
به فردا بگو
آنچه را که با خود
می برم .
جانم و کودکم !
عشقم ماند
برای فردای کودکم !
کودکی فرزندم
درجنگ بی فرجام
جا ماند
می بینی ؟
به فردا بگو
در جنگ !
محمود اسفندیاری


میوه جنگ



میوه جنگ
مرگ است
جدایی
نیستی
خدا حافظ عشق من !
تا کی ؟
نمی دانم !
روزی در جایی این قلب از دو سو به هم می رسند
شاید بر سنگ گوری
امروز خدا حافظ عشق من
تو بمان سلامت
اگر زنده ماندم
ترا دوباره خواهم دید
و قلت من برای تو
پر از عشق است
همیشه فریاد است
محمود اسفندیاری

۱۴۰۰ دی ۱۸, شنبه

#بکتاش_آبتین


 

حرف این است
قیمت چیدن چند حرف کنار هم
مرگ است ؟!

#بکتاش_آبتی


 

--------------
تمامی حروف جهان
در رسای قامت تو
صف بسته
تا از میان آنها
گذر کنی رفیق آزادی!
آژیر نعش کشها
دانه دانه حرف را
به گورهای سرد و خموده می‌سپارندِ .
زمستانی هول انگیز
در بستر بخون خفته آزادی
طعم تلخ مرگ و حنجره خونین
پاداش دوست داشتن مردم شد !
در میانه غوغای کهکشان و اصوات مخلوق حرف
پیوند می‌خوری با
اسپارتاکوس بر صلیب نشسته بابک مزدک
حلاج می شوی و
در التهاب بالهای سوخته پرواز می شوی
از حصار نام و تن ،
زمین
خانه تو و آدمی هستی
جهان و این زمان
تمام درد را به جان ما
نثار میکند
تو رفته ای و در جهان واژه ها فروتنانه
به بی کرانه ها نشسته ای
,
محمود اسفندیاری

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۵, شنبه

۱۳۹۹ بهمن ۲۷, دوشنبه

دست بر گلوی آزادی

 






شرم بر آنان

عشق را نفهمیدن

و آدمی بودن

 را 

 . نفهمیدن  

دستهای خونین 

گواه جنایتی تازه

 خونی دویاره بر سنگ 

آه  


دست بر گلوی آزادی 

خون می چکد  خون

و خوف خرخره ای که خار در گلو دارد 

 او رفت با خاری در گلو 

آزادی چگونه می آیی ؟

--------------------------

#بهنام_محجوبی


۱۳۹۹ آذر ۲۸, جمعه

حقیقت

 


از جایی ترا راندند برو
جای تو آنجا نیست
بگرد تا جایی

ترا بخوانند
آنگاه تو خود خواهی دانست
که هستی و چه می خواهی
اینجا حقیقت تو نهفته است
و تو حقیقی تر خواهی شد
! نه حقیقت

رفت

 


ساعت دقیقه و ثانیه
رفت و
! هر چه داشت با خود برد
هنوز کسی باور ندارد
! اما برد
آنچه از کتابها
آدمها
یاد ها
آرزوها
رویاهای زیبای انسانی
با خود داشت

بیش از سی میلیون دقیقه
از عشق و شکست و ایستادن
خلوت های خوفناک طولانی
و آنچه درکوچه که دیده بود

همه را غیر سیگاری که دیگر نمی کشید
با خود برد

هستی

 


تو
تنها قادر هستی
صبح تا به شام
می سازی
جهانی را که در آن
هستی
صبح تا به شام
شام تا به صبح
هر چه می کنی بخشی از هستی جهانی است

تسلیت

 


بانوی سپرده امید
تسلیت

  کشتند
تا نشانی از شکنجه ها ی بر او
با جسم پاکش
در کوری گمنام مدفون کنند
غافل از خرد که در زمان جاری و پرسشگر است
چرا کشتند او را !
! آثار داغ و درفش بر بدن جاودان می‌ماند

هوار این سنگین هراس



هوار این سنگین هراس

تیغ می کشد

ریش می‌کند

 ! ریش

بی آنکه لخته لحظه ای

بر زمان بر آمده   

اکنون

 ، رنگی دهد 

امید کدام هوار خسته در خون

لخته لخته 

در اکنون ، زار می زند چنین

۱۳۹۹ مهر ۹, چهارشنبه

رستم . سهراب






حکیم خبر داری ؟
رستم سهراب خود را
در بارگاه زمان خود شناخت
باور کنی یا نه
این است شرح ماجرا :
آسمان آشفته و شهر
آشفته تر از جان
بوی خون در کوچه ها مواج
کپه کپه هر کجا آتش

بوی تلخ طعم یک نیرنگ
جای جای خانه های شهر
هم همه در هر دو سو ی شهر
رستمی را راهی میدان
اما سهراب!
کو سهراب ؟
سیاوش را که یادت هست ؟
ترا در مهره ی سرخی فرود آورد ؟

فریب

اه ای فریب و خدعه و نیرنگ
بسوده هر دو را در عرصه یک جنگ
تنگا تنگ !
و اینک اوست در میدان
رستم دستان
دلی. پر خون
پر از کین زمان دستان
نه ، او عزم نبردی نابرابر را
ز جان شسته !
پی سهراب می‌گردد
و تهمینه 
یقین دارد که رستم می‌شناسد
یل پور پسر را
می خندد .
رستم دستان :
ولی شب چهره خون دارد امشب
یکی باید
به پهلوی شکفته
زند بر چهره‌ی شب خون رنگین را
چرا پور پسر باید به دست من بمیرد ؟
چرا داغ پسر تهمینه را دامن بگیرد
نه
نه این آن بر به سامان نیست
سهراب جوان و با هزاران آرزوی نیک
در بند است
ترا بر بال سیمرغ خرد پرواز خواهم داد
ازاین تنگنای ننگین عبور از تو
گذر بی ننگ گشتن پورم
سزای نام ایران است
سزای نام دستان است
و اینک
از ننگ کشتن
رها
در عشق فرزندم .
شب
امشب خون من بر تو گوارا باد
ای شب
که سهراب به فردا می زند پیوند
گورا باد بر تو صبح
گوارا باد بر تو زمین سخت افسرده تیغه خورشید
که فردا می دمد بر بام این میهن
خدا حافظ طلوع صبح فردا
خدا حافظ
و آنگاه دشنه در پهلوی خود بنشاند
رستم دستان .
شب و ابر و زمین
گلگون خون غیرت شد
و رستم زیر لب نجوا کنان :
فردا از آن توست
بیا از شانه های من گذر
بر بام صبح
پور دستان



تهمینه
از سوز دل رستم خبر دارد
میدود
حیران پریشان
با تمام جان به فریاد :
رستم دستان
چنین هرگز نبوده
نیست
پدر جای پسر
بیچاره تهمینه
نهیب جان خراش
ضجه ای
بر پای رستم می نهد سر !
چرا پهلوی خود را تو دریدی  ؟

چرا این تلخ تاریخ ، خونین است
پسر را یا پدر کشته
ویا بهر پسر ،
پدر مرده !
و این بیچاره زن در طول تاریخ
عزا دار پسر یا آن پدر مانده
و این تلخی تاریخ مرگ
اما
برایش جاودان مانده



همه ماجرا از اینجا آمد :
پدر امیر حسین مرادی صبح امروز خودکشی کرد/ فشار وارده بر خانواده به قدری زیاد بوده که پدر امیرحسین تا لحظه آخر مرتبا درباره پسرش صبحت میکرده و آرزو داشته یک روز دوباره همگی بر سر یک سفره بنشینند

پدر امیرحسین مرادی که فرزندش به عنوان یکی از متهمان بازداشتی پس از آبان ۹۸ به اعدام محکوم شده است، صبح امروز در منزل شخصی خودکشی کرد.

طبق گفته مادر امیرحسین مرادی، طی این مدت فشار زیادی بر خانواده بوده است. از سویی تماس هایی از خارج از کشور داشتند که اگر در خصوص پرونده پسرتان پیش از این سکوت کنید، او نیز اعدام خواهد شد و از سوئی آنها نگران هر اقدامی بوده‌اند که موجب اجرای حکم فرزندشان شود.

همچنین از زمانی که به دستور رییس قوه قضاییه حکم اعدام امیرحسین مرادی متوقف شد، کماکان این خانواده در بلاتکلیفی به سر برده و فشار بسیاری بر روی آنها خصوصا پدر خانواده بوده است.

محمود اسفندیاری