
در این سرزمین
ز لیلی و مجنون
شیرین و فرهاد
عشق های نا فرجام
تاریخ گذر می کند
تا
تولد تو را
نظاره کند
خدا
محمود اسفندیاری

در این سرزمین
ز لیلی و مجنون
شیرین و فرهاد
عشق های نا فرجام
تاریخ گذر می کند
تا
تولد تو را
نظاره کند
خدا
محمود اسفندیاری
و او
در بلندی حادثه
شمع جان افروخت
ایستاده در بلندای طوفان
:شمع جان شراره میکشد در باد
، منم
فرزند این خاکم
منم بر عهد خود مانده
کجای این شب حصر به گل مانده
کنم فریاد مادرم
ایران؟
که من آزادی خلقم
و من آبادی خاک بلا خیز وطن
را درتو میخواهم
بیا از من گذر کن نام ایران را
به مهر زندگی پرور
شکوفا کن
ایران
فخرالسادات محتشمیپور:
! چه چیزِ تاجزاده ترس دارد
تاجزاده که ترس ندارد. ائمهی ما با ملحدین و کفار با آرامش بحث میکردند.
... چرا شما از گفتگو و زبان نقاد میترسید، نترسید، تاجزاده ترس ندارد
معصومین در محکمهها شرکت میکردند و به مانند آقای جنتی خود را ماورایی نمیدانستند که به یک شکایت ساده !مصطفی تاجزاده از ایشان اجازه رسیدگی را ندهند!
اگر حکمی برای تاجزاده صادر شود باید ایشان به زندان عمومی منتقل شوند و اینبار نباید صحبتی از قرنطینه و سلول
.انفرادی باشد
رود روان در مسیربیهوده تلاشیایستادن در برابرشدور میزندمیرودزمان گواه تلخ ایستادندر برابر آبغرق می شودآب می بردهر چهدر رود است
رویاآیینه زندگیحقیقت استهرگز از جگراینگونه فریاد بر نیامدکه گفته باشد :سوختمبدونذره ای! خاکسترنه شراره ای شعلهیا دودسوختن راندیدیم و، بر جان ما فرود آمد.... سوختناز کدام گلوی دریده دردچنین صدا بر خواستکه جان جهان سوخت! بی صدا
من دیشب مُردم
هنگامه هم آهنگ #خلیج_فارس رو در #امارات خواند و دیپورت شد#
مثل زندگی
و آدمی بودن
را
. نفهمیدن
دستهای خونین
گواه جنایتی تازه
خونی دویاره بر سنگ
آه
دست بر گلوی آزادی
خون می چکد خون
و خوف خرخره ای که خار در گلو دارد
او رفت با خاری در گلو
آزادی چگونه می آیی ؟
--------------------------
#بهنام_محجوبی
هوار این سنگین هراس
تیغ می کشد
ریش میکند
! ریش
بی آنکه لخته لحظه ای
بر زمان بر آمده
اکنون
، رنگی دهد
امید کدام هوار خسته در خون
لخته لخته
در اکنون ، زار می زند چنین
فریب